X
تبلیغات
شعر...نه...


شعر...نه...

"نوشته میشود ولی خوانده نمیشود"

میگویم : سلام...خوبی؟

میگوید: سلام...خوبم...همیشه خوبم!


1.

چه کرده ای

چه کرده ای با زمین

که دارد

به هفتاد و دو زبان زنده ی دنیا

میلرزد؟!!


2.

بوی نا می دهد

شعر/ واژه ها

شعار میدهند

مرگ بر / می داردمان از زندگی

ما

گم می شویم

در ازدحام نبودنت!


پ.ن: صدا بزن مرا... به نام کوچکم!

*چاپی : رقص بلوچی!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت توسط سیده فاطمه احمدی|

"اشهد ان لا اله الا العشق!"

رستاخیز کلمات است

در پیِ "قد قامتِ" قد و قامتت ...

 

پ.ن: روی دیگر من...یک رد پا پتی

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت توسط سیده فاطمه احمدی|

انگشت هایت را به من قرض میدهی؟

حساب سالهای بودن از دستم در رفته است!

 

میگوید: جبر است یا اختیار؟

میگویم: ما مجبوریم به اختیار...

 

یک بچه افتاد و ...

31مسیح نشسته اند

و مرا

فوت میکنند

بلا

برنمیگردد!

 

یک بچه ناقص شد!

 

سیگارو خاموش میکشم،عادت دارم به چای سرد

خونه بی تو خیابونه، خونه بی تو یه جای سرد....

 

من بی تو ترسیدم و ترس باعث شد!

 

دستهایم را قلاب میکنم

و بالا میروم از خودم

من

 نوزده ساله ترین دخترِ شهرم!

 

پ.ن: افتاده ام...از سر اتفاق!

پ.ن۲: نقدا حساب بفرمایید !

نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1391ساعت توسط سیده فاطمه احمدی|

سلام...و...شعر

 

دیگر

دهانم بوی شیر نمیدهد

بس که سال خورده ام/

از گلویم پایین نمیرود

پنجمین سال نبودنت...

 

پ.ن: خوشا آنان که هر از بر ندانند...(باباطاهر)

نوشته شده در جمعه هشتم دی 1391ساعت توسط سیده فاطمه احمدی|


آخرين مطالب
» مرا چاپی* برقصان...خسته ام از رقص بندر!
» ما را زنده زنده میبرند بهشت!
» و من آمدم...تا ...هفتم بهمنتان مبارک شود!!!
» این پنجمین سال است که بی تو نمی گذرد...
» داغِ من سرد شود از دهنت می افتد...
» توبه از می ، وقت گل ، دیوانه باشم گر کنم...
» من...تو...او...رنگ رخساره خبر میدهد از سِرّ ضمیر!!!
» من مریمم...آبستن 31 مسیح در گلو!
» و شعر یعنی تو...یعنی آنچه بود ... آنچه نابود!!!
» سرنوشت...مردیست که دستهای سنگینی دارد
Design By : Pichak