شعر...نه...
"نوشته میشود ولی خوانده نمیشود"
میگوید: سلام...خوبم...همیشه خوبم! 1. چه کرده ای چه کرده ای با زمین که دارد به هفتاد و دو زبان زنده ی دنیا میلرزد؟!! 2. بوی نا می دهد شعر/ واژه ها شعار میدهند مرگ بر / می داردمان از زندگی ما گم می شویم در ازدحام نبودنت! پ.ن: صدا بزن مرا... به نام کوچکم! *چاپی : رقص بلوچی!
رستاخیز کلمات است در پیِ "قد قامتِ" قد و قامتت ... پ.ن: روی دیگر من...یک رد پا پتی انگشت هایت را به من قرض میدهی؟ حساب سالهای بودن از دستم در رفته است! میگوید: جبر است یا اختیار؟ میگویم: ما مجبوریم به اختیار... یک بچه افتاد و ... 31مسیح نشسته اند و مرا فوت میکنند بلا برنمیگردد! یک بچه ناقص شد! سیگارو خاموش میکشم،عادت دارم به چای سرد خونه بی تو خیابونه، خونه بی تو یه جای سرد.... من بی تو ترسیدم و ترس باعث شد! دستهایم را قلاب میکنم و بالا میروم از خودم من نوزده ساله ترین دخترِ شهرم! پ.ن: افتاده ام...از سر اتفاق! پ.ن۲: نقدا حساب بفرمایید ! دیگر دهانم بوی شیر نمیدهد بس که سال خورده ام/ از گلویم پایین نمیرود پنجمین سال نبودنت... پ.ن: خوشا آنان که هر از بر ندانند...(باباطاهر)
» ما را زنده زنده میبرند بهشت!
» و من آمدم...تا ...هفتم بهمنتان مبارک شود!!!
» این پنجمین سال است که بی تو نمی گذرد...
» داغِ من سرد شود از دهنت می افتد...
» توبه از می ، وقت گل ، دیوانه باشم گر کنم...
» من...تو...او...رنگ رخساره خبر میدهد از سِرّ ضمیر!!!
» من مریمم...آبستن 31 مسیح در گلو!
» و شعر یعنی تو...یعنی آنچه بود ... آنچه نابود!!!
» سرنوشت...مردیست که دستهای سنگینی دارد
| Design By : Pichak |


